امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 5 روز سن داره

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

چه پسرایی به به !!! ( عکس )

1392/8/25 14:55
نویسنده : مامان مونس
1,067 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

1

سلام به وروجکای  مامان و بابا ..... بالاخره مشکل اینترنت رفع شد و برای بار سوم مدم و شرکتشو عوض کردیم اوه

این ٢ . ٣ روز که تعطیلات محرم بود رو خونه مامان عطی بودیم و یه وقتاییم میرفتیم بالا خونه حاجی مامان... حسابی حالشو بردید .... نذری مونم خونه حاجی مامان پختیم و ظهر تاسوعا پخش کردیم ( نظر واسه سلامتیه شماست عزیزای دلم , انشالله همیشه سلامت باشید )

 


 

پسرای گل این روزا خیلی شیطون و شیرین شدید و هر روز یه چیز جدید رو یاد میگیرید !!!

نوحه که میخونن شما سینه میزنید ] امیر علیم میدوه میره میزنه رو سینه بقیه !  

گربه رو میشناسید و تا میبینید صداتونو نازک میکنید و صدای پیشی درمیارید...

 صدای گوزن اسباب بازیتونم در میارید (‌اووو او او او ) ...

وقتیم میگم هاپو میگه میگید آپ آپ ....

وقتی میخونیم ببغی میگه ...بع مع .... دنبه داری ... نه ... مه  

وقتی میگیم توپ کجاست میرید و پیدا میکنید و میارید

چیزی دستتون باشه بگبم بده میارید و میدید به ما

و وقتیم یه چیز یا کسی از جلو چشمتون برداشته میشه دستاتونو باز میکنید و میگید نیییییییییی ...

وقتیم پیداش میکنید میگید اناااااااش ( ایناهااااش )

شیشه شیرتونم وقتی میخورید و سیر میشید بلند میشید راه میفتید و بقیشو خالی میکنید رو زمین !!!

   وقتی کاری میکنید خودتون واسه خودتون دست میزنید و میخواید ماهم واستون دست بزنیم  ♥♥

 


 

ایلیا جان :

خیلی بابایی شدی و چند روزه غرغر میکنی و یه وقتایی منو عصبی میکنی ,‌ درست حسابیم که غذا نمیخوری ... باید بغلت کنم تا درای کابینت و ماکروویو و ... باز و بسته کنی یه دستم لباس کثیف کنی تا یه پیاله سوپتو بخوری !!!

تازشم چند روز پیش داشتیم صبحانه میخوردیم که در یک حرکت پرشی با سرعت نور لیوان چای رو برگردوندی رو پای من و بدجور منو سوزوندی ... از شدت سوختگی دور خونه میدوییدم

 


 

امیرعلی خان :

 شما خیلی شیطونکی ... و عاشق مامان بزرگاتی ... اصلا وقتی اونا هستن مارو یادت میره ...مو قع غذا خوردن باید در بطری, قابلمه,ظرف و هرچیزیو که در داره باز و بسته کنی ... دایم در حال گفتن به .. م .... اینایی ...

وقتی خوابت میاد و در اتاق ما باز باشه پستونکتو پیدا میکنی ومیری رو تخت ما میخوابی وروجک من


 

از غذا خوردنتون اصلا راضی نیستم و این منو اذیت میکنه      غذاتونو که خوب مبخورید هرچقدرم اذیت کنید و شیطنت کنید اصلا به چشمم نمیاد و خیالم راحته شکمتون سیره !!!

عزیزای دلم من خیلی دوستون دارم و همه زندگیم شما و بابایی هستید !

شیرینکاریاتون خستگیو از تنمون بدر میکنه , خدا حافظتون باشه ... سرحال که باشید ما هم خوبیم

 

ادامه مطلب یادتون نره

 

 

 

 

 

 

مامان عطی داشت نماز میخوند که شما اومدی مهرشو برداشتی و واسه خودت رفتی اونورو این کارو کردی !!!

نماز ایلیا

سجده ایلیا

 

 

شکلکهای جالب و متنوع آروین

کاکاوووووووووووووو سوالماچ

کاکایو

 

شکلکهای جالب و متنوع آروین

نیییست .............

 

نیست

 

شکلکهای جالب و متنوع آروین 

پسرای من عاشق خبابن ... کلی واسه حباب بازی ذوق میکنییییییییییییید ماچ

 

حباب

حباب

وااااااای من قربون این شوق و ذوقتوووووووووون برم ماچ

ذوق

حباااااااب

 

شکلکهای جالب و متنوع آروین

 

نصف روزم که بالای مبلایید , مجبور شدم پیراه تن مبلا کنم خنده

شکلکهای جالب و متنوع آروین

اینم عکستون با مامان بزرگا که عاشقتونن و شمام حسابی واسشون دلبری میکنید و دوستشون دارید ....

مامان بزرگا

 

اینم عکس با بابا وحید جوووووووووووووووووون قلب

عزیزای دلم محرم سال دیگه انشالله شما هم  میرید قاطی دسته ها و زنجیر میزنیدااااااااا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

الهه مامان امیر محمد
25 آبان 92 12:36
ماشالله به این وروجکها. خدا براتون حفظشون کنه. با اجازه لینکتون میکنم.
مامان مونس
پاسخ
خوحالمون میکنی عزیز دلم .... مننونم ازت
نسرین(مامان پریا)
27 آبان 92 1:59
عزاداریتون قبول باشه عزیزای دلم مرسی عزیزم
حسام وحسنا
29 آبان 92 11:01
سلام عزیزم اول اینکه تولدشون مبارک با تاخیر 27 اومدم ببینم اپ شدی یا نه واست پیغام هم گذاشتم اما نمیدونم چی شده نیومده این چند وقت هم که اینترنتم درست نبود ببخشید ببوسشون
الهه(مامان یاسان)
30 آبان 92 14:31
وروجکای خوشگل عزاداریتون قبول قربون اون حباب بازی کردناتون
مامان حسام كوچولو
5 آذر 92 16:38
سلام فكر كنم تولد اين خوشگلا رو تبريك گفتم اما اگر نگفتم ببخشيد الان جبران مي كنم تولد تولد تولدتون مبارك اينم هديه من و حسام كوچولو: امان از دست اين شيدونكا چه وروجكايي به به
معصوم/مامان جان جان فاطمه
14 آذر 92 0:14
عاشقتونم كوچولوهاي ناز كاش اينجا بودين تا هم درست حسابي ميخوردمتون و هم با جان جان من دوست ميشديد چه اقايي شدين براي خودتون ماماني بره حالش رو ببره كجايي مامان مونس دير به دير اپ ميكني به ما هم كه ديگه سر نميزني تازشم قرار بود به من اون ژله تزريقي رو ياد بدي